بانوی هزار فصل

:(

جمعه, ۲۴ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۴ ق.ظ

بعضی موقع ها از این زندگی خسته میشم.کم میارم.گاهی وقتا دوست دارم که نباشم.وجود نداشته باشم.نفس نکشم.بعضی وقتا خسته میشم از اینکه دائم خودمو گول بزنم و با خودم تکرار کنم که زندگی شیرینه.زندگی قشنگه.گاهی وقتا از کلمه ی امید هم ناامید میشم.هر وقت میخوام به خودم نشون بدم که زندگی شیرینه،زندگی قشنگه؛زندگی اون روی دیگشو بهم نشون میده و چنان تو دهنی محکمی بهم میزنه که حساب کار دستم بیاد.چرا من اینقدر خَرم که فکر میکردم زندگی شیرین و قشنگه.چرا فکر می کردم باید همیشه به آینده امیدوار بود.چرا فکر می کردم دنیارو هر جور بگیری همونجور واست میاد.چرا شادی و خنده ها و قهقهه هامون فقط واسه دیگرونه و یه جور حفظ ظاهر،که من شادم و هیچ غمی نمی تونه منو از پا دربیاره.گاهی وقتا سیاهی و غم مثل قیر می چسبه به زندگیت که حتی با تینر و نفت هم نمی تونی لکه شو پاک کنی،و اگه هم پاک بشه بوی گند بنزین رو تا مدتها باید تحمل کنی.

اگه در ظاهر بخندی و به تموم عالم و آدم نشون بدی که شادی،که خوشبختی،اگه بتونی تموم مردم دنیارو گول بزنی؛خودتو که نمی تونی گول بزنی.میتونی؟

نظرات  (۹)

نه
نمیشه...
پاسخ:
هیچ وقت نمیشه.من یکی که نتونستم.
کاری که من سال هاست دارم میکنم ...
پاسخ:
و البته من  :(
هر ایرانی را سر و ته بگیری و تکانش بدهی از او دو برابر وزن خودش حافظ بیرون می‌ریزد... یک کمی هم بچلانی‌اش بعید نیست سر و کله سعدی و مولوی هم
پیداشود
.
یکی از دلایلی که کسی با خیام فال نمی‌گیرد این است که خیام مثل حافظ مزخرف نمیگه و وعده الکی نمیده... زیاد هم اذیتش کنی با زانو می‌کوبه اون جایی که نباید بکوبه و هر چی چس ناله عارفانه و عاشقانه در وجودته با یه داد
از دهنت بیرون می‌زنه!
.
پری شاهدخت شعر ایران

شعر مرداب فروغ، جزو شعرهایی هست که من به خوبی باهاش ارتباط برقرار میکنم و حسی درونی کلمه به کلمه اون رو در ذهنم تصویر سازی میکنه. شاید به این دلیل که این شعر رو هر زمان که کتاب اشعار فروغ رو باز میکردم، حتما باید میخوندم و شاید به خاطر آهنگی خفته ای که هنگام خوندن این شعر شنیده میشه هست. به هر حال هرچه هست و به هر دلیلی هست از  محبوبترین شعرهاست برای من.

آه اگر راهی به دریائیم بود
از فرو رفتن چه پروائیم بود



+مرسی که اومدی


پاسخ:
دستت درد نکنه امیر جان،حسابی حافظ رو شُستیش گذاشتیش کنار.ولی خودمونیما،دل خیلی پُری داری.والا من که هر چی با دیوان حافظ فال می گیرم نه تنها چس ناله های عاشقانه تحویلم نمیده که هیچ،بلکه کلا از موضوع اصلی خارج میشه یا چنان آدمو از زندگی ناامید میکنه که نگو.فکر کنم با تو پارتی داشته که هر وقت میری سراغش تحویلت می گیره.با ما که اینطوری نیست.       :)))
سلام آرامیس جان
ممنون از حضور سبزت
پاسخ:
خواهش می کنم :)
۲۷ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۶ نیمه سیب سقراطی
دائماً یکشان نباشد حال دوران غم مخور ...
پاسخ:
آخه یکتا جون نمیدونی،
هر دم از این باغ بری میرسد      تازه تر از تازه تری میرسد
سلام خانوم مربی گل عزیزم منم رشتم مربی کودک هس یکسالم هست تموم شده درسم میشه یکم راهنماییم کنی ک چطور تجربه کسب کنم در مورد بچه ها اموزش بهشون اخلاق و رفتار اگه کتابی هست که کمکم کنه بهم معرفی میکنی؟؟لب کلام چطوری بهتر با روحیات بچه ها اشنا بشم
پاسخ:
سلام میترا جون،باید ببخشی منو که اینقدر دیر به کامنتت جواب دادم.به علت کار و مشغله ی زیاد وقت نمی کنم زیاد نت بیام.به نظر من یک سالی تو یه مهدکودک برو کارورزی،یا اگه دوس داری که درآمد هم داشته باشی میتونی به عنوان کمک مربی تو یک مهد شاغل بشی،که در کنار اون مربی هم با روحیه و اخلاق بچه ها آشنا بشی و هم از مربی اون کلاس نحوه و طریقه ی آموزش دادن موضوعات مختلف به بچه ها رو یاد بگیری.سعی کن کتابهای روانشناسی در زمینه ی کودکان زیاد بخونی.یا تو نت در مورد موضوعات مختلف که میدونی بچه ها هم اون ویژگی رو دارن سرچ و مطالعه کن.مثل پرخاشگری در کودکان و راههای درمان آن،یا کمرویی و خجالت در کودکان،دروغگویی کودکان و ... .هر رفتاری که بچه ها تو سنهای مختلف از خودشون بروز میدن.کتابهای روانشناسی رشد که یه کلیت در مورد سن و ویژگی رفتاری کودکان البته به طور خلاصه ارائه میده هم خوبه؛مثل روانشناسی رشد تالیف مهشید یاسائی.امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم.بازم از اینکه دیر جواب دادم عذر میخوام.
۰۵ آبان ۹۴ ، ۱۸:۴۶ فائزه (کلاف سر درگم)
زیاد این حالتون رو جدی نگیرید :))))
پاسخ:
سعی می کنم،اگه بشه.
انگار این متن رو من نوشتم:((( یعنی هیچکس نمیتونست اینقدر حرف دلم رو دقیق و جزئی بزنه. 
از این دوره هایی که غوطه ور بشم در دریای ناامیدی زیاد داشتم به حدی که از خودم و همه کارام و زندگیم بدم اومده ولی وقتی اینجوری هستم و موجهای ناامیدی میخوابه به این فکر میکنم خوب که چی؟ این چه زندگی هست که برای خودم ساختم. چرا من کز کردم گوشه اتاق و خودم رو ویران میکنم. مگه اینجوری همه چیز روبراه میشه؟
گاهی هم یه دلگرمی کوچولو کافیه که دست بزاری روی زانوت و بلند شی. 
نیازی نیست خودت رو گول بزنی ببین خودت بهتر میدونی چکاری شادت میکنه حتما نیاز نیست که دنیا رو جابجا کنی حتی شادیهای کوچیک واقعا حال آدم رو خوب میکنه. برای خودت زندگی کن. نیازی نیست که وقتی غم داری خودت رو شاد نشون بدی. وقتی غمهات رو سرکوب کنی جمع میشن و یه جایی یقه آدم رو میگیرن و زمینت میزنن. پس بهشون بها بده و دنبال حلشون باش. اگر از دست کسی ناراحت شدی بهش بگو اگر دلتنگ کسی هستی بهش بگو و ... .
ایشالا همیشه حال دلت عالی باشه. روزات مثل بارون پاییزی پر از لطافت و شادی باشه. 
پاسخ:
ممنون عزیزم

آراامیسِ جان ؟؟؟؟

خوبی ؟؟؟؟ خوشی ؟؟؟

باز خیلی وقته آپ نکردی حواسم هستاااااا هووووم

پاسخ:
سلام پپر جونم،حالت چطوره عزیزم؟ منم دلم واست خیلی تنگ شده،جدی میگما.قربونت برم مگه تو فقط به یادم باشی و حالمو بپرسی.بازم معرفت تو.بیشتر وقتا پستاتو با گوشی می خونم و از حالت باخبرم،البته از راه دور.اینستاتو هم می بینم.    :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی