بانوی هزار فصل

قدر مامانتو بدون

جمعه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۲۴ ق.ظ

بهم تلفن زد.بعد از سلام و احوالپرسی حال مامانشو پرسیدم.گفت: مامان فوت کرد.شوکه شدم،آخه هنوز یک ماه پیش بود که بهم گفت واسه شفای مامانم دعا کن،چقدر زود،چقدر ناگهانی اتفاق افتاد.نمیدونستم واسه تسلای دلش چی بهش بگم.آخه حتی تسلیت هم نمیتونه جای خالی مامانشو پر کنه و مرهمی روی زخمش بذاره.مادر دوستم سرطان پانکراس داشت و دکترا ازش قطع امید کرده بودند.

آخرین جمله ای که قبل از خداحافظی بهم گفت این بود: قدر مامانتو بدون.

با خودم فکر کردم.چقدر قدر مامانمو دونستم.تا حالا چند بار پیش اومده دلشو شکستم.چند بار با صدای بلند باهاش حرف زدم.چند بار عصبانی شدم و داد و فریاد راه انداختم.چندبار به خاطر سهل انگاری و تنبلی حرفشو پشت گوش انداختم و انجامش ندادم.چندبار وقتی ازم کاری خواسته،ایش و پف کردم و غر زدم.چند بار؟؟؟؟؟؟

نظرات  (۲)

واقعا باید قدر مادرامامونو بدونیم
به نظرم حالا وقتشه که به خاطر زحمتاشون، تشکر کنیم و به خاطر اذیتامون معذرت بخوایم
پاسخ:
اوهوم. هرچند زحمات مادرا هیچ موقع قابل جبران نیست و تو هر چقدر تلاش کنی  نمیتونی حتی اندازه ی سرسوزنی از محبتهای مادرو تلافی کنی.
۲۲ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۰ ( ◕ ‿ ◕ ) ابوالفضل حافظی ( ◕ ‿ ◕ )
لایک
پاسخ:
متشکرم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی