بانوی هزار فصل

چیزهایی هست که نمی دانی!

پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۲۹ ق.ظ

دیشب بیدار بودم.با خودم حرف زدم،همان حرفهایی که همیشه با خودم تکرار می کردم.حرفهایی که بر اثر تکرار زیاد حفظ شده بودم و باز مسلسل وار تکرار می کردم.گفتم و گفتم.دهانم بسته بود اما کلمات در ذهنم رژه می رفتند.حرفهایی که مدتهاست می خواهم به تو بگویم اما نمی توانستم.حرفهایی که شبها،روزها و ساعتها با خودم بارها و بارها زمزمه می کردم.حرفها و کلماتی که مدتهاست مثل شمشیری روحم را می خراشد.

جمله هایی که به ذهنم هجوم می آورند و ساعتها وقتم را به خود مشغول می کنند و در پایان کلمات سنگ می شوند،سفت و سخت  و در قلبم جا خوش می کنند و یا بغضی می شوند در گلویم و از چشمهایم فرو می ریزند.

حرفهایی که هیچ وقت فرصت نشد به تو بگویم.هر شب با خودم تکرارشان کردم و به خودم قول دادم تا فردا به تو بگویم اما نگفتم.شاید نمی خواستم ناراحتت کنم .نمی خواستم دلت بشکند همانطور که دل من شکست.حرفها و بغضهایی که خوردم تا حرمتها و رفاقتها از بین نرود.اما تو چه کردی؟

مرا افسرده خواندی.گفتی که انتقاد پذیر نیستم .گفتی که حسودم.گفتی که حال و حوصله ندارم،بداخلاقم،زود رنجم.من همه ی اینها را دیدم.من همه ی تبعیض ها و حقارتها را دیدم اما به خاطر اینکه روبرویت نایستم.به خاطر اینکه نخ نازک اعتماد بینمان پاره نشود سکوت کردم.

امشب دوباره حرفهایی که عمریست روی دلم سنگینی می کند را مرور کردم.فردا دیگر به تو خواهم گفت.چیزهایی هست که نمیدانی!

نظرات  (۵)

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۵۳ ماهان هاشمی

به قول حضرت شاملو:

"سکوت سرشاز از ناگفته‌هاست ...!"

پاسخ:
سلام ماهان کجا رفتی؟ چند روزه که به وبت می اومدم ولی میدیم همچین سایتی در بیان وجود نداره.پس بگو آدرس وبتو عوض کردی :)

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۷ نیمه سیب سقراطی
یاد یه دوستی افتادم که از یه جایی به بعد دیگه ازش بُریدم ! رفتم و رفتم و رفتم و انقــــــــــــــــــدر دور شدم ازش که حتی هیچ خاطره ای رو به یاد نیاوردم ...
اما الان اون بعد سالها داره می دوه دنبال من تا بازم براش همون یکتا بشم ولی من یه بار بریدم واسه همیشه ...............
پاسخ:
آدما عوض میشن.یه زمانی دوستی داشتی که واقعا به همدردی و بودنش نیاز داشتی ولی اون گذاشت و رفت.یه وقتی هم تو از کسی دل می بری و اون هر چقدر تلاش میکنه تا بهت برسه موفق نمیشه. دنیا اینجوریه! هیچ چیز و هیچ کسی موندنی نیست.
هعی . . .آرامیس . . .واقعا هم. . .
پاسخ:
واقعا هم
 وقتی بهش بگی  آروم میشی ?
پاسخ:
آره آروم میشم.وقتی که باهاش صحبت کنم خیلی از سوء تفاهم ها حل میشه و می فهمه که از رفتاراش ناراحت شدم.
ببین موقتن متوجه میشن ها ولی باز دو روز که بگذره همون آشو همون کاسه س وتمام تلاششون رو میکنن برا از پا در آوردن آدم ...
پاسخ:
و همیشه هم سعی می کنن طرف مقابلو مقصر بدونن و خودشونو بیگناه و خوب جلوه بدن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی