بانوی هزار فصل

غمی غمناک

شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۵۲ ب.ظ
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است



" سهراب سپهری "





موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۳۰
آرامیس

نظرات  (۵)

چرا من این مدلی ام ؟
شعر نو رو اصلا نمیفهمم ، یعنی میفهمم خیلی کم :(
پاسخ:
تقصیر تو نیست فائزه جون،بعضی شعرها فهمیدنشون کمی سخته.یعنی در عین سادگی مفاهیم عمیقی دارند.
۰۱ آذر ۹۴ ، ۲۲:۴۱ نیمه سیب سقراطی
من چقدررررررررر این شعر سهراب رو عاشقم ...

+ نبینم غم دوستمو بانو جان 
پاسخ:
شعرهای سهراب همشون قشنگه.قربونت برم عزیزم
۰۴ آذر ۹۴ ، ۱۹:۱۰ دختر مهتاب من زنده ام
عاشق شعرهای سهرابم
پاسخ:
منم همینطور
زیباتر از جهان امید ای دوست/در عالم وجود، جهانی نیست/هر عرصه را بهار و خزانی هست/در عرصه امید، خزانی نیست/صد بار زهر یأس مرا می کشت/گر پادزهر من نشدی امید/در تیرگی رنج رهم بنمود/بس شام تیره تابش این خورشید/تا آن زمان که شهپر بوم مرگ/بر جایگاه من فکند سایه/در کارزار زندگی ام بادا/از جادوی امید بسی مایه
پاسخ:
ازت ممنونم امیر،بابت این شعر قشنگ
آرامیس غمگین بودی یعنی 30 آبان ؟؟؟؟ وای وای امیدوارم الان نباشی از صمیم قلبم امیدوارم .... :*
پاسخ:
قربون خودت و اون دل مهربونت برم 
امیدوارم همیشه دلت شاد و لبات خندون باشه :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی