بانوی هزار فصل

کسی مرا کشف کند!

دوشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۱۰ ق.ظ

کاش کسی پیدا میشد که می تونست با نگاه کردن به چهزه ی آدم و چند تا سوال و تست ساده بهت بگه،استعداد تو در چیه.کسی که می تونست بهت بگه اگر در فلان رشته و یا فلان زمینه هنری فعالیت کنی می تونی موفق باشی.کسی که بتونه تورو کشف کنه.کاش میشد!

نظرات  (۸)

اگه با توجه به استعدادی که هر فردی داره قرار بود توی دنیا مردم سر کار و زندگیشون باشن خیلی بهتر بود نه که یه مشت بیشور جاهایی باشن که نباید و کسایی که استحقاق درجه و رتبه ی اونارو دارن جای دیگه ای باشن ای بابا ای بابا ....

منم ازون گلا انقد گند زدم تا الان به نسبت درست درمون تر در میاد خیالت راحت =)))

دقیقن ما خیلی گناه داریم ... بابا من اطرافیانم همه ش دارن عشقو حال میکنن دوس موستام من مث بز اخوش حیف بز به خدا باز تو دشتو کوهو دمن می چره شادتره :/ :))


پاسخ:
حیف! خوش بحالشون.دلم هوس دریا و جنگل کرد با یک رفیق شفیق یا یک مسافرت خانوادگی به جاهای که تا حالا نرفتم :)
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۱۴ نیمه سیب سقراطی
من که خودم خیلی دیر اینا رو در مورد خودم فهمیدم ! وقتی که دیگه چاره ای جز ادامه دادن مسیر قبل نداشتم :|
پاسخ:
آخی ،چه بد! متاسفانه وقتی شروع می کنیم که تحت تاثیر دیگران یا بازار کار یا جذابیت اون شغله؛اما وقتی که پا تو اون حرفه میذاریم بعد از چند سال با دیدن سختیهای اون شغل و کم آوردنها با خودمون میگیم: آیا مسیرمو درست انتخاب کردم؟ اونوقته دیگه برای برگشتن و از نو شروع کردن خیلی دیره :(
حالا استعدادم نباشه، آدم باید به علاقه ش نگاه کنه
جدای از استعداد، آدم به هر کاری خیلی علاقه نشون بده توش پیشرفت میکنه..
پیدا کردن علایق هم که آدم خودش فقط میدونه چیا هستن
پاسخ:
پس چرا من نکردم :)
تا حالا آرزو کرده اید که ای کاش یک جادوگر را می دیدید تا آرزوهای تان را برآورده کند؟ من هنوز هم که هنوز است دنبال یک جادوگر می گردم. البته نه این که قبول داشته باشم جادوگر وجود دارد ولی گاهی به خودم می گویم بد نیست اگر وجود داشت! چی شد که یاد جادو و جادوگری افتادم؟ راستش داشتم برای خودم یک بستنی جادویی درست می کردم که یاد جادو افتادم! البته من جادوگر نیستم ولی بعضی از وردهای آنها را یاد گرفته ام و گاهی از آن وردها استفاده می کنم.


بستنی جادویی من دستور ساخت پیچیده ای ندارد، کافی است که کمی بستنی را در یک کاسه ی معمولی بریزید و کمی قهوه ی فوری- یا همان نسکافه ی خودمان- را به آن اضافه کنید و به آرامی با چنگال هم بزنید. البته می توانید بستنی نسکافه ای را از بستنی فروشی هم بخرید که البته کار احمقانه ای است چون در این صورت دیگر جادویی نیست! نمی دانم تاثیر این بستنی جادویی روی شما چه خواهد بود ولی روی من دو اثر جداگانه دارد: نخست این که چاقم می کند که اصلا خوب نیست و دوم این که موجب می شود خستگی را فراموش کنم و راحت بنویسم که این یکی خیلی خوب است!

بعضی از چیزها را نمی توان جلوی همه گفت ولی برای این که ثابت کنم به شما اعتماد دارم اعتراف می کنم که با وجود این که نمی دانم جادوگرها وجود دارند یا نه ولی گاهی فکر می کنم بد نیست اگر وجود داشته باشند و فقط و فقط آرزوهای من را برآورده کنند! درست مثل خدا که معلوم نیست وجود دارد یا نه ولی اگر باشد بد نیست، تا موقعی که چیزی می خواهم به من کمک کند و وقتی به او نیاز ندارم توی یکی از کشوهای مغزم روی تخت خوابش بخوابد و شلوغ هم نکند. می بینید؟ جادو موقعی به درد می خورد که ما به آن نیاز داریم و اگر خودمان بتوانیم کاری را انجام بدهیم وجود جادوگر بی فایده است. برای مثال تصور کنید که دوست دارید در آسمان پرواز کنید و از یک شهر به شهر دیگر بروید تا پیش از اختراع هواپیما شما به یک جادوگر نیاز داشتید که جارویش را به شما قرض بدهد تا سوار آن شوید و یا به یک خدا نیاز داشتید که شما را سوار بال های یکی از فرشتگانش کند ولی حالا شما فقط باید یک بلیت هواپیما بخرید! البته قبول دارم که هواپیما گران تر از جاروی جادوگر یا بال فرشته ها است ولی دست کم مجبور نیستید مثل احمق ها فقط آرزوی پرواز را داشته باشید!

گاهی جادوگرها یا خدایان آرزوی شما را برآورده می کنند ولی نه درست همان موقعی که شما می خواهید. تصور کنید به خودتان می گویید ای کاش یک جادوگری بود و کاری می کرد که من گواهینامه داشتم و می توانستم رانندگی کنم. جادوگری صدای تان را می شنود و تصمیم می گیرد آرزوی شما را برآورده کند ولی تنها وردی که در کتاب تمام جادوگران وجود دارد بسیار وقت گیر است و شما وقتی که هجده ساله می شوید آن جادوگر جلوی شما سبز می شود و می گوید آرزویی را که شش سال پیش کرده بودی برآورده کردم… آرزوی دیگری نداری؟ تو که هاج و واج مانده ای آرزو می کنی ای کاش یک مرسدس بنز آلبالویی داشتی. تا جادوگر ورد مرسدس بنز را از توی آن هزاران کتاب آموزش جادوگری اش پیدا کند سی، چهل سال گذشته است و درست همان روزی که داری مرسدس بنز آلبالویی ات را می خری سر و کله جادوگر، که بر خلاف تو اصلا پیر نشده است، پیدا می شود و می گوید:» بالاخره آرزویت را برآورده کردم… آلبالویی می خواستی دیگه؟!»

البته خدا هم گاهی همین کار را می کند ولی کارهایش کمتر به چشم می آید. مثلا خیلی دوست داری بزرگ شوی و با کسی که دوست داری ازدواج کنی… خدا هم چون سرش شلوغ است و این همه مشتری از سراسر جهان دارد درست موقعی به دعای تو پاسخ می گوید که داری سند ازدواج را امضا می کنی! البته کاری نمی شود کرد زندگی همین است که هست و جادوگرها و خدایان بیکار نیستند که مدام بخواهند آرزوهای تو را برآورده کنند. پس چه باید کرد؟ آیا باید به آنها پشت کرد و گفت وجود ندارند؟ هنوز زود است که در این مورد حرف بزنم ولی بهترین راه و عاقلانه ترین راه این است که خود انسان به سمت چیزی که می خواهد حرکت کند و حالا اگر جادوگرها و خدایان هم لحظه ی آخر سر و کله شان پیدا شد و ادعا کردند که آنها کمک کرده اند لبخندی زد و از آنها تشکر کرد!

تشکر؟ چرا که نه! مثلا همین بستنی جادویی ای که با اجازه تان همین الان تمام شد ادعا می کند اگر او نبود من نمی توانستم این چند خط را بنویسم! فکر نمی کنم بستنی ام این چند خط را نوشته باشد ولی با این حال از او تشکر می کنم چون شاید هم او نوشته است و من در تمام این مدت مشغول شستن ظرف ها بوده ام!

شما چه فکر می کنید… من این چند خط را نوشته ام یا بستنی جادویی؟!

پاسخ:
اوووووووه، چه نظر طولانیی :) و چه متن قشنگی!
من یک جادوگر میخواهم که آرزوهایم را همین الان برآورده کند نه چند سال دیگر و یا خدایی که به علت شلوغی سرش مرا همیشه در اولویت های آخر قرار ندهد،که با این اوصاف باز هم چندین سال طول می کشد و یا شاید یک بستنی جادویی لازم دارم!
شما یا بستنی جادویی؟ مهم این است که قلم زیبایی دارید ^ _ ^
وااای منم...منم همیشه عاشق تست های شخصیت شناسی و اینا بودم...:)
امروز هم اتفاقا داشتم تست شخصیت شناسی از روی ناخن رو میخوندم...:دی
با این تست ها ادم حس میکنه یکی کشفش کرده!!حال با حالی داره...:))))
پاسخ:
تست های شخصیت شناسی واقعی،نه از این تستها که واسه سرگرم کردن مردم تو سایتها اومده و جنبه ی علمی نداره؛مثل شخصیت شناسی از روی لاک یا نحوه ی خوردن بیسکویت یا خیلی چیزهای دیگه که فقط برای سرگرم کردن و شادی مردم گذاشتن و نتیجه ی درستی نداره.
منظور من شناخت واقعیه،که متاسفانه همچین آدمی وجود نداره.
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۶ عــ ـاکـ ـف ...
واقعا کاش یه همچین آدمی بود !
زحمت ما چقدر کم می شد !!
:/
پاسخ:
آره اگه همچین آدمی بود خیلی خوب میشد.هر کسی میدونست آخر و عاقبتش چی میشه و اگه به کدوم رشته یا شغل بره موفقتره.
۰۱ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۱۳ دختر مهتاب من زنده ام
اگه بود خوب میشد اگه؟؟؟
پاسخ:
اگه بود!
کسی که از آینده خبر داشت و میگفت تو چه زمینه ای فعالیت داشته باشی موفق تری
پاسخ:
آره خیلی خوب میشد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی